على همتبنارى
جوانان سرزمينهاى آماده و حاصلخيز براى افشاندن بذر ايمان ومعنويتشمرده مىشوند و بيش از ديگران زمينه پذيرش ايمان ومعنويت دارند. رسول خدا(ص) فرموده است: «شما را به نيكى درباره جوانان سفارش مىكنم. به درستى كه قلوب آنان نرمتر ومهربانتر است. (براى پذيرش فضيلتها آمادهتر است) (وقتى)خداوند مرا، بشارت دهنده و انذاركننده; بر انگيخت، جوانان بامن پيمان بستند و پيران به مخالفتبرخاستند...» (1)
اسماعيل بن فضل هاشمى مىگويد: به امام باقر(ع) گفتم: مرا ازسبب تفاوت يعقوب و يوسف آگاه ساز. هنگامى كه فرزندان يعقوب(ع)به او گفتند: اى پدر! بر تقصيراتمان آمرزش طلب كه ما دربارهيوسف گناه كرديم. يعقوب(ع) فرمود: بزودى از درگاه خدا براىشما آمرزش مى طلبم; (2) ولى هنگامى كه به يوسف(ع) گفتند: خداوندشما را بر ما مقدم داشت و ما خطا كرديم; يوسف(ع) فرمود: امروزشرمنده نباشيد، من عفو كردم، خداوند گناه شما را ببخشد كه اومهربانترين مهربانان است. (3)
امام(ع)فرمود: (علت اينكه يوسفبىدرنگ بخشيد، آن است كه) قلب جوان نرمتر و مهربانتر ازكهنسال است. درطول تاريخ اسلام بسيارى از جوانان به مقاماتبالاى معنويت دستيافتند. (4)
قرآن كتاب هدايت است و هر انسان با سوادى، به فراخور ظرفيتخود، از آن بهره مىگيرد. جوان، به خاطر ويژگيهاى خاص خود،بيشتر به انس با قرآن نياز دارد تا در پرتو آن براى طى مسيرپرپيچ و خم زندگى ره توشهاى مطمئن فراهم آورد. امام صادق(ع)فرمود: كسى كه قرآن تلاوت مىكند، اگر جوان مومن باشد، قرآن باگوشت و خونش آميخته مىشود. (6)
عبادت و پرستش لازمه بندگى است. عبادت اوج ارتباط بنده و معبوداست. عبادت منبعى مطمئن براى آرامش است. جوانى دوره حساس وپرمخاطره زندگى است. اضطرابها، نگرانيها، ناكاميها و... همهدر پرتو عبادت و بندگى از زندگى پرتلاطم جوان رختبر مىبندد وزندگىاش از اطمينان و اميد سرشار مىشود. پيامبر اكرم(ص)فرمود: «خداوند به سبب جوان عبادت كننده بر فرشتگان مباهاتمىكند و مىفرمايد: بندهام را بنگريد كه چگونه به خاطر من ازخواهش نفسانىاش گذشت.» (7)
آن حضرت همچنين فرمود: «در روزى كهسايهاى جز سايه الهى نيست، هفت دسته در سايه عرش الهى قراردارند: امام عادل، جوانى كه در عبادت خداوند رشد كرده باشدو...» (8)
آگاهى جوان از دين در تربيت او نقشى مهم دارد. بر جوان مسلمانضرورى است كه با علوم دينى و مسايل آن آشنا باشد و احكام الهىرا بداند. امام باقر(ع) فرموده است: «اگر جوان شيعهاى را نزدمن آورند كه تفقه در دين نمىكند، او را با مجازاتى دردناككيفر خواهم داد.» (9)
شناخت دين و احكام آن تا آنجا اهميت داردكه در روايات مرحلهاى از مراحل تربيتشمرده شده است. امامصادق(ع) فرمود: «فرزند آدم هفتسال اول بارى مىكند، هفتسالدوم نوشتن فرا مىگيرد و هفتسال سوم مسايل حلال و حراممىآموزد.»
جوان در معرض لغزشها و خطاهاست و دامهاى شيطان براى فريب اومهياتر است. بدين سبب به ارتباط با خداوند و حضور در مجالسدعا، انابه و استغفار بيشتر نياز دارد. جوان با آب زلال توبهروح و جان غبار گرفتهاش را شتسشو مىدهد و خود را براى پيمودنسريعتر مسير تكامل آماده مىسازد. فراهم كردن زمينه توبه وتوجه دادن جوان به اين عنصر سازنده بخشى از تربيت دينى ومعنوى اوست. رسول اكرم(ص)مىفرمايد:«خداوند (ص)وان توبه كننده را دوست دارد.» (11)
آن حضرت همچنينفرمود: «هيچ كس نزد خداوند از جوان توبه كننده محبوبتر نيست;و هيچ كس نزد خداوند ازكهنسالى كه بر گناهانش باقى است،مبغوضتر نيست.» (12)
هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)
نوشته شده توسط خادم الزهرا در سه شنبه دهم آذر 1388 ساعت 22:7 موضوع جوان | لینک ثابت
|
| ||
|
|
سرتاسر حیات طیبه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و لحظه به لحظه آن در نزد مسلمانان دارای اهمیتی بس شگرف و والاست؛ چرا که نه تنها کلام رسول اکرم به نص صریح آیات قرآن، عاری از هرگونه هوا و هوس و متصل به سرچشمه وحی است(2)، بلکه عمل و فعل آن بزرگوار نیز بر تک تک مسلمانان حجت است و صراط مستقیم را به عالمیان مینمایاند.(3) اما در این میان، مقاطعی خاص از زندگی آن بزرگوار، به جهات گوناگون از اهمیتی ویژه برخوردار میباشد که یکی از بارزترین آنها، واقعه غدیر خم است. واقعه غدیر از ابعاد مختلف و از جهات متفاوت، دارای درخشندگی و تلألؤ خاصی در تاریخ اسلام است. کمتر مقطع تاریخی را میتوان در جهان اسلام یافت که از لحاظ سند، اطمینان از اصل وقوع، کثرت راویان و اعتماد بزرگان و علمای مسلمین، قوت و استحکامی نظیر این رویداد مهم داشته باشد.
|
|
هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)
نوشته شده توسط خادم الزهرا در دوشنبه نهم آذر 1388 ساعت 21:37 موضوع نبوت | لینک ثابت
مَن تَرَكَ الحَجَّ لِحاجَةٍ مِن حَوائجِ الدُّنيا لَم يُقْضَ حتّى يَنْظُرَ إلى الُمحَلِّقينَ .
هر كس حجّ را به سبب مشكل و نيازى دنيوى ترك كند ، تا زمانى كه حاجيان را نبيند (يعنى حاجيان از حجّ برگردند) نياز و مشكلش برطرف نشود .
هیئت مکتب المهدی (روحی فداه)
نوشته شده توسط خادم الزهرا در دوشنبه نهم آذر 1388 ساعت 21:13 موضوع حدیث | لینک ثابت
كتاب: سيره معصومان، ج 5، ص 13
نويسنده: سيد محسن امين
ترجمه: على حجتى كرمانى
امام محمد باقر (ع) در روز جمعه يا دوشنبه يا سه شنبه غره ماه رجب يا سوم ماه صفر سال 57 هجرى يا به روايتى ديگر سال 56 هجرى، در مدينه به دنيا آمد و در روز دوشنبه هفتم ذى حجه يا ربيع الاول و يا ربيع الاخر سال 114 هجرى، در همان شهر بدرود حيات گفت. بنابراين، آن حضرت 57 سال در اين جهان زيست. از اين مدت چهار سال با جدش امام حسين (ع) و پس از وى 35 سال با پدرش زندگى كرد و هيجده سال بقيه عمرش را به تنهايى به سر برد. بنابر روايتى كه در كافى از قول امام صادق (ع) نقل شده است، وى 19 سال و دو ماه بيش از پدرش زيسته است و در همين دوران، مامتشيعيان را عهدهدار بوده است. امام باقر (ع) در مدت امامتخود چند صباحى از خلافت وليد بن عبد الملك و نيز خلافتسليمان بن عبد الملك و عمر بن عبد العزيز و يزيد بن عبد الملك را درك كرد و سرانجام در روزگار خلافت هشام بن عبد الملك وفات يافت. در كتاب اعلام الورى نيز همين قول آمده كه با آنچه بعدا خواهيم گفت، صحيح مىنمايد. ابن شهر آشوب در مناقب نوشته است:
آن حضرت در سال 114 هجرى، در سن 57 سالگى زندگى را به درود گفته كه از اين مدت سه يا چهار سال را در جوار جد بزرگوارش امام حسين (ع) و 34 سال و ده ماه يا 39 سال با پدرش و 19 يا مطابق قول ديگر 18 سال پس از پدرش زيسته است كه همين مدت دوره امامت آن حضرت محسوب مىشود. امام باقر (ع) در طول سالهايى كه مامتشيعيان را عهدهدار بود، دوران خلافت وليد بن يزيد و سليمان و عمر بن عبد العزيز و يزيد بن عبد الملك و برادرش، هشام، و وليد بن يزيد و برادرش. ابراهيم، را درك كرد و در اوايل خلافت ابراهيم، رحلتيافت. ابو جعفر بن بابويه گويد كه ابراهيم بن وليد بن يزيد، امام باقر (ع) را مسموم ساخت. در دو نسخهاى كه از اين كتاب در دسترس بود همين مطلب به چشم مىخورد. ولى در اين گفته از جانب ابن شهر آشوب يا نساخ و يا هر دو سهوى رخ داده كه از ديد آگاهان پوشيده نيست. چون در ميان خلفاى ياد شده تنها يك تن به نام وليد بن يزيد وجود داشته و اين همان كسى است كه نامش در آخر عبارت ذكر شده. و نام درست كسى كه در آغاز وايتبه او اشاره شده وليد بن عبد الملك است كه وليد بن يزيد الخ نام، درست آن وليد بن يزيد بن عبد الملك و يزيد بن وليد بن عبد الملك و ابراهيم و برادرش مىباشد. علاوه بر اين هشام در سال 125 هجرى، وفات يافت و پس از او ابراهيم به خلافت رسيد كه او هم در سال 127 هجرى، كشته شد و اگر امام باقر (ع) در سال 114 هجرى، وفات يافته باشد، چنان كه ابن شهر آشوب نيز همين سخن را مىگويد، مىتوان به آسانى پى برد كه وفات آن حضرت در زمان خلافت هشام روى داده است نه ابراهيم.
در كتاب كشف الغمة آمده است: محمد بن عمرو مىگويد، بنابر روايتى كه در دست ما است آن حضرت در سال 117 هجرى، وفات يافت و ديگران تاريخ رحلت آن حضرت را در سال 118 هجرى، ذكر كردهاند.
امام باقر (ع) در قبرستان بقيع و در كنار آرامگاه على بن حسين، پدرش، و حسن بن على عموى بزرگوارش، به خاك سپرده شده است.
هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)
نوشته شده توسط خادم الزهرا در سه شنبه سوم آذر 1388 ساعت 19:42 موضوع امام شناسی | لینک ثابت
وهّابيّت عامل تفرقه ميان امّتها
امّت اسلامى با همه اختلافات فكرى كه در گرايشهاى مذهبى داشت، با الهام از رهنمودهاى حياتبخش اسلام توانسته بود پيوند اخوّت در ميان خود ايجاد نمايد و در پرتو كلمه توحيد و توحيد كلمه در برابر تهاجم سنگين دشمنان قسم خورده اسلام استوار بماند، ولى با كمال تأسّف با پايهريزى مبانى فكرى وهّابيّت در قرن هفتم و هشتم، اين وحدت درهم شكسته شد و با اتّهام نادرست بدعت و شرك به مسلمانان، ضربههاى جبران ناپذيرى به صفوف به هم پيوسته آنان وارد ساخت و با نابودى آثار بزرگان دين و ممانعت از شعائر اسلامى و جلوگيرى از توجّه مردم به انبيا و اولياى الهى، اهداف شوم دشمنان ديرينه اسلام را عملى ساخت.
هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)
نوشته شده توسط خادم الزهرا در شنبه بیست و سوم آبان 1388 ساعت 20:37 موضوع وهابیت | لینک ثابت

جايگاه علي عليه السلام درهستي۱
معرفت و شناخت كامل شخصيت والاي اميرالمؤمنين علي (ع) و جايگاه او در جهان هستي در حد بشر نيست چه رسول اكرم (ص) خطاب به مولا مي فرمايد :
يا علي لا يعرفك الاّّّ الله و انا اي علي! تو را هيچكس نشناخت جز خدا و من درابتداي خلقت، معمار آفرينش، زمين و خورشيد و ماه و بر و بحر اعلام كرد كه آفرينش شما، آفرينش همه چيز، به طفيل محبت پنج نور مقدس است.
يا ملائكتي و سكان سماواتي اعلموا اني ما خلقت سماء مبنيه و لا ارضا محديه و لا قمرا منيرا و لا شمسا مضيئه و لا فلكا يدور و لا بحرا يجري و لا فلكا يسري الا في محبه هؤلاء الخمسه.
آفرينش بر محبت اينان رقم خورد و عرصه هستي به حب ولايت آنان از عدم شكل گرفت. اگر علي (ع) نبود، آفرينش به تكوينش نمي ارزيد . نوروجود علي (ع) ، مصباح پايگاه آفرينش شد وهستي اول با وجود او شكل گرفت. هدفنامه وجود را نيز به وجود او پيوند زدند.
لو لا كلما خلقت الا فلاك و لو لا علي لما خلقتك...
در زيارتنامه مولي در روز غدير علي (ع) را ندا مي دهيم :
السلامٌَُُُ عليكُُ ايها النبأ العظيم، الذي هم فيه مختلفون سلام برتو اي خبر بزرگ عالم! خبر بزرگ هستي. پس علي (ع) راز بزرگ خلقت است! اما در او اختلاف كردند. اين بود كه اول مظلوم عالم هم ″علي″ نام گرفت.
هیئت مکتب المهدی(روحی فداه )
نوشته شده توسط خادم الزهرا در جمعه بیست و دوم آبان 1388 ساعت 22:55 موضوع مقاله | لینک ثابت

جايگاه علي عليه السلام درهستي۲
روزي پيامبر اكرم (ص) در جمع صحابه بودند و جبرئيل، ملك مقرب الهي هم به شكل انساني در آن جمع حاضر بود. پيامبر به جبرائيل رو كردند و با اشاره به اميرالمؤمنين علي (ع) فرمودند: آيا او را مي شناسي؟ عرض كرد: چگونه او را نشناسم كه او در عرش مرا معلم بود و شيوه عبوديت الهي را به من تعليم فرمود. تو به آدم وقتي كه از بهشت قرب رانده شد و به زمين فراق هبوط كرد، با ذكر نام علي (ع) و اهل بيت او به درگاه الهي پذيرفته شد. نوح نام او را بر كشتي خويش حك كردو لنگرگاه كشتي اش را مسجد كوفه قرار داد. خداوند در شب معراج با حبيب خويش با صوت علي (ع) سخن گفت. قرآن كريم، علي (ع) را به منزله نقش پيامبر دانست.
فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم (آل عمران 61)
پيامبر فرمودند: من و علي از يك درختيم (انا و علي من ش جره واحده) و باز فرموده: بمنز(انت مني له هارون من موسي) و نيز: (انا مدينه العلم و علي بابها) همانا من شهر علمم و علي در آن است. و خطاب به مولي فرمود: (انت اخي و وصيي و وارثي) تو برادر من و وصي و وارث مني. در فرازي از دعاي ندبه پيامبر خطاب به علي مي فرمايد (لو لا انت يا علي لم يعرف المؤمنون بعدي) اي علي اگر تو نبودي مردم پس از من مؤمنان را نمي شناختند.
در زيارت مطلقه مي خوانيم ((السالم علي ميزان الاعمال)) علي ميزان و معيار اعمال است. امام صادق (ع) در زيارت جدش عرضه مي دارد درود بر تقسيم كننده بهشت و جهنم، درود بر نعمت الهي بر نيكان :
((السلام علي قسيم الجنه و النار السلام علي نعمه الله علي الابرار))
محبت علي عامل رسيدن به كمال در دواير مختلف هستي،هر شعاعي به دور محوري مي چرخد و هر پديده اي حول قطب وجودي كه وابسته به اوست، دور مي زند. امام معصوم محور هستي، قطب عالم وجود، تكيه گاه آفرينش، واسطه فيض الهي به جهان هستي و نگهدارنده كائنات باذن الله است. در اين راستا، محبت و ولايت علي (ع) مربي همه موجودات، هدايتگر آنان به سوي كمال و سبب دوام و قوام تمامي پديده ها از جمال تا انسان است. پيامبر خدا (ص) در اين رابطه بيان زيبايي مي فرمايد:
حبًٌ عليٍٍٍّ حسنه لا تضرمعها سيئهًٌ (بحار ج 9 ص 401)
محبت علي (ع) حسنه اي است كه با وجود آن هيچ گناهي به انسان صدمه نمي رساند.
بر اين معنا اگر محبت علي (ع) كه نمونه كامل انسانيت و طاعت و عبوديت و اخلاق است از روي صدق و راستي باشد، مانع ارتكاب گناه مي گردد. مانند واكسني كه مصونيت ايجاد مي كند و نمي گذارد بيماري در شخص ″واكسينه شده″ راه يابد. محبت پيشوايي مانند علي (ع) كه نمونه تقوا و پرهيزكاري است آدمي راشيفته رفتار علي (ع) مي كند. فكر گناه را از سر او بدر مي برد، البته به شرطي كه محبتش صادقانه باشد . كسي كه علي (ع) را بشناسد، تقواي او را بشناسد، سوزوگداز عارفانه او را، ناله هاي نيمه شبهايش را و ساده زيستي و كار و تلاش همه جانبه اش را بداند، محال است به خلاف فرمان او كه هميشه امر به تقوي و درستي مي كرد عمل كند. يعني هر محبي به خواسته محبوبش احترام مي گذارد و فرمان او را گرامي مي دارد. فرمانبرداري از محبوب لازمه محبت صادق است.
پس محب واقعي علي ، واله و حيران علي و عاشق و جانباز علي، رهرو راستين علي است.
هیئت مکتب المهدی(روحی فداه )
نوشته شده توسط خادم الزهرا در جمعه بیست و دوم آبان 1388 ساعت 22:50 موضوع مقاله | لینک ثابت

وقتى هدايت به معناى واقعى است كه از ناحيه خداى سبحان باشد، و وقتى از خداى سبحان است كه آدمى را به صراط مستقيم كشانيده با انبيا (ع) همراه كند.و علامت اين نيز اين است كه برگشت همه دستورات آن به توحيد و اقامه دعوت حق و عبوديت و تقوا باشد.
پس هر دعوت و هدايتى كه بين انبيا فرق گذاشته و مردم را نسبت به بعضى از آنان كافر و نسبت به بعضى ديگر مؤمن كند، و يا بين احكام خدا تفرقه انداخته مردم را به عمل به بعضى از آنها و ترك بعضى ديگر دعوت مىكند، و يا از عهده تامين سعادت زندگى انسانى بر نمىآيد و يا انسان را به سوى شقاوت و بدبختى سوق مىدهد، هدايت خدايى و مورد امضا و رضاى پروردگار نيست و از راه فطرت منحرف است.
قرآن كريم در اين باره مىفرمايد: "ان الذين يكفرون بالله و رسله و يريدون ان يفرقوا بين الله و رسله و يقولون نؤمن ببعض و نكفر ببعض و يريدون ان يتخذوا بين ذلك سبيلا اولئك هم الكافرون حقا" (1) و نيز مىفرمايد: "ا فتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض فما جزاء من يفعل ذلك منكم الا خزى فى الحيوة الدنيا و يوم القيمة يردون الى اشد العذاب" (2) و نيز مىفرمايد: "و من اضل ممن اتبع هويه بغير هدى من الله ان الله لا يهدى القوم الظالمين " (3) يعنى راه پيروى هواى نفس راه هدايت خدا نيست، بلكه بى راههاى است كه هرگز سالكش را به سعادت حيات نمىرساند، چون چنين راهى ظلم است و هرگز خداوند ظلم و ستم را وسيله سعادت قرار نداده و نخواهد داد.
كوتاه سخن اينكه، يكى از خصوصيات هدايت الهى اين است كه ضلالت در آن راه نداشته و هيچ وقت سالك را به ضلالت نمىكشاند.خصوصيت ديگر آن اين است كه وقتى براى انسان باقى مىماند كه شكرش بجا آورده شود، و گر نه از چنگ انسان مىرود، و آدمى دچار ضلالت مىگردد.آرى، خدا وقتى اين هدايت را به كسى روزى كرد چنين نيست كه ديگر خودش در آن سلطنت، و دخل و تصرفى نداشته باشد، چون عطاياى خدا ـ بر خلاف عطاياى ما ـ نعمت مورد عطا را از تحت ملكيت و سلطنت خدا بيرون نمىكند.پس اينطور نيست كه هدايت بعد از اينكه به دست ما آمد براى ما باقى مانده و خلاصه مال ما باشد، چه اينكه شكرش را بجا بياوريم و چه نياوريم.بلكه باقى ماندنش موقوف بر اين است كه به لوازم توحيد و عبوديت عمل شود، و لذا در آخر آيه مورد بحث فرمود: "و لو اشركوا لحبط عنهم ما كانوا يعملون".و اگر از كفران نعمت هدايت تعبير به خصوص شرك كرده براى اين است كه زمينه گفتار، مساله توحيد مىباشد.
پىنوشتها:
1) كسانى كه به خدا و پيغمبرانش كفر مىورزند و مىخواهند بين خدا و فرستادگان او جدائى بيندازند و مىگويند: ما به برخى ايمان آورده و به پارهاى كفر مىورزيم، و مىخواهند راهى ميان كفر و ايمان اتخاذ كنند ايشان حقا كافرند.سوره نساء آيه 151
2) آيا نسبت به بعضى از كتاب ايمان مىآوريد و بعضى ديگر را كافر مىشويد؟ جزاى هر كس از شما كه چنين كند چيزى جز خوارى در زندگى دنيا نيست و در روز قيامت به سوى شديدترين عذابها بازگشت خواهند نمود.سوره بقره آيه 85
3) و كيست گمراهتر از آن كسى كه راه هدايت خدا را رها كرده و از هواى نفس خود پيروى كند، البته خدا قوم ستمكار را هرگز هدايت نخواهد كرد.سوره قصص آيه 50
هيئت مکتب المهدی(روحی فداه)
نوشته شده توسط خادم الزهرا در جمعه بیست و دوم آبان 1388 ساعت 22:46 موضوع اسلام وادیان | لینک ثابت

شب جمعه که میشه آقاجون تو مکتب المهدی می شینم
دل به دریا می زنم آرزوها مو می خونم
وقتی که من می میرم یعنی آقا مو من می بینم
درسته نوکر خوبی آقا جون برای تو من نبودم
ولی به لطف و کرمت گریه کنه رقیه بودم
خجالت میکشم آقاجون زوقت مرگم به خدا
یه عمر با تو نشسته ام ولی دلت شکسته ام
اینو نه من که دلم می خونه چشم به راه من می مونم
تا که مادرو ببینم به خودم وعده می دم
شاید امشب شبی است که تو هیئت آقا مو می بینم
ای سفر کرده به صد شوق و امید با سرشکه دیدگانم می خونم
تا قیامت منتظرت می مونم تا فدایی قدم های تو بشم
العبد – سید
هیئت مکتب المهدی (روحی فداه)
نوشته شده توسط خادم الزهرا در یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت 21:53 موضوع شعر | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایهُ امیرالمومنین والائمه معصومین(علیهم السلام)
سلام علیکم
احتراماَ تشکر میکنم از حضورتون به وبلاگ، شایان ذکر است ما ضعف هایی داریم که از شما سروران میخوایم که مارا از نظراتان دریغ نفرمایید.باشد که زمینه ساز ظهور آقا باشیم.التماس دعا
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
عکس های مذهبی
عقاید
امام شناسی
باشهدا
باقرآن
برنامه هیئت
تربیتی
حدیث
درباره ی ما
سخن برتر
عمومی
شعر
مهدویت
مقاله
نبوت
ولایت فقیه
تاریخ اسلام
اسلام وادیان
زن در اسلام
فرهنگ و تمدن
اخلاق
خانواده
جوان
جامعه
وهابیت
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
فهرست اصلی