تبليغاتX
به وبلاگ هیئت مکتب المهدی(روحی فداه) خوش آمديد.آرزوي سربلندي و سلامتي داریم برايتان

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

شب های جمعه ساعت 21آدرس:تهران-چهارراه نظام آباد- خیابان سبلان شمالی-کوچه انقلاب حسینیه مکتب المهدی روحی فداه هیئت مکتب المهدی روحی فداه

جوان

تربيت جوان از ديدگاه معصومان عليهم السلام

على همت‏بنارى

 

ابزارهاى مهم تربيت دينى و معنوى:

الف- زمينه درونى جوانان

جوانان سرزمينهاى آماده و حاصلخيز براى افشاندن بذر ايمان ومعنويت‏شمرده مى‏شوند و بيش از ديگران زمينه پذيرش ايمان ومعنويت دارند. رسول خدا(ص) فرموده است: «شما را به نيكى درباره جوانان سفارش مى‏كنم. به درستى كه قلوب آنان نرمتر ومهربانتر است. (براى پذيرش فضيلتها آماده‏تر است) (وقتى)خداوند مرا، بشارت دهنده و انذاركننده; بر انگيخت، جوانان بامن پيمان بستند و پيران به مخالفت‏برخاستند...» (1)

اسماعيل بن فضل هاشمى مى‏گويد: به امام باقر(ع) گفتم: مرا ازسبب تفاوت يعقوب و يوسف آگاه ساز. هنگامى كه فرزندان يعقوب(ع)به او گفتند: اى پدر! بر تقصيراتمان آمرزش طلب كه ما درباره‏يوسف گناه كرديم. يعقوب(ع) فرمود: بزودى از درگاه خدا براى‏شما آمرزش مى طلبم; (2) ولى هنگامى كه به يوسف(ع) گفتند: خداوندشما را بر ما مقدم داشت و ما خطا كرديم; يوسف(ع) فرمود: امروزشرمنده نباشيد، من عفو كردم، خداوند گناه شما را ببخشد كه اومهربانترين مهربانان است. (3)

امام(ع)فرمود: (علت اينكه يوسف‏بى‏درنگ بخشيد، آن است كه) قلب جوان نرمتر و مهربانتر ازكهنسال است. درطول تاريخ اسلام بسيارى از جوانان به مقامات‏بالاى معنويت دست‏يافتند. (4)

ب- قرآن

قرآن كتاب هدايت است و هر انسان با سوادى، به فراخور ظرفيت‏خود، از آن بهره مى‏گيرد. جوان، به خاطر ويژگيهاى خاص خود،بيشتر به انس با قرآن نياز دارد تا در پرتو آن براى طى مسيرپرپيچ و خم زندگى ره توشه‏اى مطمئن فراهم آورد. امام صادق(ع)فرمود: كسى كه قرآن تلاوت مى‏كند، اگر جوان مومن باشد، قرآن باگوشت و خونش آميخته مى‏شود. (6)

ج- عبادت

عبادت و پرستش لازمه بندگى است. عبادت اوج ارتباط بنده و معبوداست. عبادت منبعى مطمئن براى آرامش است. جوانى دوره حساس وپرمخاطره زندگى است. اضطرابها، نگرانيها، ناكاميها و... همه‏در پرتو عبادت و بندگى از زندگى پرتلاطم جوان رخت‏بر مى‏بندد وزندگى‏اش از اطمينان و اميد سرشار مى‏شود. پيامبر اكرم(ص)فرمود: «خداوند به سبب جوان عبادت كننده بر فرشتگان مباهات‏مى‏كند و مى‏فرمايد: بنده‏ام را بنگريد كه چگونه به خاطر من ازخواهش نفسانى‏اش گذشت.» (7)

آن حضرت همچنين فرمود: «در روزى كه‏سايه‏اى جز سايه الهى نيست، هفت دسته در سايه عرش الهى قراردارند: امام عادل، جوانى كه در عبادت خداوند رشد كرده باشدو...» (8)

د- شناخت دين

آگاهى جوان از دين در تربيت او نقشى مهم دارد. بر جوان مسلمان‏ضرورى است كه با علوم دينى و مسايل آن آشنا باشد و احكام الهى‏را بداند. امام باقر(ع) فرموده است: «اگر جوان شيعه‏اى را نزدمن آورند كه تفقه در دين نمى‏كند، او را با مجازاتى دردناك‏كيفر خواهم داد.» (9)

شناخت دين و احكام آن تا آنجا اهميت داردكه در روايات مرحله‏اى از مراحل تربيت‏شمرده شده است. امام‏صادق(ع) فرمود: «فرزند آدم هفت‏سال اول بارى مى‏كند، هفت‏سال‏دوم نوشتن فرا مى‏گيرد و هفت‏سال سوم مسايل حلال و حرام‏مى‏آموزد.»

ه- توبه

جوان در معرض لغزشها و خطاهاست و دامهاى شيطان براى فريب اومهياتر است. بدين سبب به ارتباط با خداوند و حضور در مجالس‏دعا، انابه و استغفار بيشتر نياز دارد. جوان با آب زلال توبه‏روح و جان غبار گرفته‏اش را شتسشو مى‏دهد و خود را براى پيمودن‏سريعتر مسير تكامل آماده مى‏سازد. فراهم كردن زمينه توبه وتوجه دادن جوان به اين عنصر سازنده بخشى از تربيت دينى ومعنوى اوست. رسول اكرم(ص)مى‏فرمايد:«خداوند (ص)وان توبه كننده را دوست دارد.» (11)

آن حضرت همچنين‏فرمود: «هيچ كس نزد خداوند از جوان توبه كننده محبوبتر نيست;و هيچ كس نزد خداوند ازكهنسالى كه بر گناهانش باقى است،مبغوض‏تر نيست.» (12)

هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در سه شنبه دهم آذر 1388 ساعت 22:7 موضوع جوان | لینک ثابت


نبوت

 

 

 

 

 

سرتاسر حیات طیبه رسول ‌اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و لحظه به لحظه آن در نزد مسلمانان دارای اهمیتی بس شگرف و والاست؛ چرا که نه تنها کلام رسول‌ اکرم به نص صریح آیات قرآن، عاری از هرگونه هوا و هوس و متصل به سرچشمه وحی است(2)، بلکه عمل و فعل آن بزرگوار نیز بر تک تک مسلمانان حجت است و صراط مستقیم را به عالمیان می‌نمایاند.(3) اما در این میان، مقاطعی خاص از زندگی آن بزرگوار، به جهات گوناگون از اهمیتی ویژه برخوردار می‌باشد که یکی از بارزترین آنها، واقعه غدیر خم است. واقعه غدیر از ابعاد مختلف و از جهات متفاوت، دارای درخشندگی و تلألؤ خاصی در تاریخ اسلام است. کمتر مقطع تاریخی را می‌توان در جهان اسلام یافت که از لحاظ سند، اطمینان از اصل وقوع، کثرت راویان و اعتماد بزرگان و علمای مسلمین، قوت و استحکامی نظیر این رویداد مهم داشته باشد.

 

 

 

هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در دوشنبه نهم آذر 1388 ساعت 21:37 موضوع نبوت | لینک ثابت


حدیث

 

مَن تَرَكَ الحَجَّ لِحاجَةٍ مِن حَوائجِ الدُّنيا لَم يُقْضَ حتّى‏ يَنْظُرَ إلى‏ الُمحَلِّقينَ .

هر كس حجّ را به سبب مشكل و نيازى دنيوى ترك كند ، تا زمانى كه حاجيان را نبيند (يعنى حاجيان از حجّ برگردند) نياز و مشكلش برطرف نشود .

هیئت مکتب المهدی (روحی فداه)


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در دوشنبه نهم آذر 1388 ساعت 21:13 موضوع حدیث | لینک ثابت


عکس مذهبی


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در سه شنبه سوم آذر 1388 ساعت 19:58 موضوع عکس های مذهبی | لینک ثابت


امام شناسی

شناسنامه

كتاب: سيره معصومان، ج 5، ص 13

نويسنده: سيد محسن امين

ترجمه: على حجتى كرمانى

امام محمد باقر (ع) در روز جمعه يا دوشنبه يا سه شنبه غره ماه رجب يا سوم ماه صفر سال 57 هجرى يا به روايتى ديگر سال 56 هجرى، در مدينه به دنيا آمد و در روز دوشنبه هفتم ذى حجه يا ربيع الاول و يا ربيع الاخر سال 114 هجرى، در همان شهر بدرود حيات گفت. بنابراين، آن حضرت 57 سال در اين جهان زيست. از اين مدت چهار سال با جدش امام حسين (ع) و پس از وى 35 سال با پدرش زندگى كرد و هيجده سال بقيه عمرش را به تنهايى به سر برد. بنابر روايتى كه در كافى از قول امام صادق (ع) نقل شده است، وى 19 سال و دو ماه بيش از پدرش زيسته است و در همين دوران، مامت‏شيعيان را عهده‏دار بوده است. امام باقر (ع) در مدت امامت‏خود چند صباحى از خلافت وليد بن عبد الملك و نيز خلافت‏سليمان بن عبد الملك و عمر بن عبد العزيز و يزيد بن عبد الملك را درك كرد و سرانجام در روزگار خلافت هشام بن عبد الملك وفات يافت. در كتاب اعلام الورى نيز همين قول آمده كه با آنچه بعدا خواهيم گفت، صحيح مى‏نمايد. ابن شهر آشوب در مناقب نوشته است:

آن حضرت در سال 114 هجرى، در سن 57 سالگى زندگى را به درود گفته كه از اين مدت سه يا چهار سال را در جوار جد بزرگوارش امام حسين (ع) و 34 سال و ده ماه يا 39 سال با پدرش و 19 يا مطابق قول ديگر 18 سال پس از پدرش زيسته است كه همين مدت دوره امامت آن حضرت محسوب مى‏شود. امام باقر (ع) در طول سالهايى كه مامت‏شيعيان را عهده‏دار بود، دوران خلافت وليد بن يزيد و سليمان و عمر بن عبد العزيز و يزيد بن عبد الملك و برادرش، هشام، و وليد بن يزيد و برادرش. ابراهيم، را درك كرد و در اوايل خلافت ابراهيم، رحلت‏يافت. ابو جعفر بن بابويه گويد كه ابراهيم بن وليد بن يزيد، امام باقر (ع) را مسموم ساخت. در دو نسخه‏اى كه از اين كتاب در دسترس بود همين مطلب به چشم مى‏خورد. ولى در اين گفته از جانب ابن شهر آشوب يا نساخ و يا هر دو سهوى رخ داده كه از ديد آگاهان پوشيده نيست. چون در ميان خلفاى ياد شده تنها يك تن به نام وليد بن يزيد وجود داشته و اين همان كسى است كه نامش در آخر عبارت ذكر شده. و نام درست كسى كه در آغاز وايت‏به او اشاره شده وليد بن عبد الملك است كه وليد بن يزيد الخ نام، درست آن وليد بن يزيد بن عبد الملك و يزيد بن وليد بن عبد الملك و ابراهيم و برادرش مى‏باشد. علاوه بر اين هشام در سال 125 هجرى، وفات يافت و پس از او ابراهيم به خلافت رسيد كه او هم در سال 127 هجرى، كشته شد و اگر امام باقر (ع) در سال 114 هجرى، وفات يافته باشد، چنان كه ابن شهر آشوب نيز همين سخن را مى‏گويد، مى‏توان به آسانى پى برد كه وفات آن حضرت در زمان خلافت هشام روى داده است نه ابراهيم.

در كتاب كشف الغمة آمده است: محمد بن عمرو مى‏گويد، بنابر روايتى كه در دست ما است آن حضرت در سال 117 هجرى، وفات يافت و ديگران تاريخ رحلت آن حضرت را در سال 118 هجرى، ذكر كرده‏اند.

امام باقر (ع) در قبرستان بقيع و در كنار آرامگاه على بن حسين، پدرش، و حسن بن على عموى بزرگوارش، به خاك سپرده شده است.

 

هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در سه شنبه سوم آذر 1388 ساعت 19:42 موضوع امام شناسی | لینک ثابت


وهابیت

وهّابيّت عامل تفرقه ميان امّت‏ها


امّت اسلامى با همه اختلافات فكرى كه در گرايش‏هاى مذهبى داشت، با الهام از رهنمودهاى حيات‏بخش اسلام توانسته بود پيوند اخوّت در ميان خود ايجاد نمايد و در پرتو كلمه توحيد و توحيد كلمه در برابر تهاجم سنگين دشمنان قسم خورده اسلام استوار بماند، ولى با كمال تأسّف با پايه‏ريزى مبانى فكرى وهّابيّت در قرن هفتم و هشتم، اين وحدت درهم شكسته شد و با اتّهام نادرست بدعت و شرك به مسلمانان، ضربه‏هاى جبران ناپذيرى به صفوف به هم پيوسته آنان وارد ساخت و با نابودى آثار بزرگان دين و ممانعت از شعائر اسلامى و جلوگيرى از توجّه مردم به انبيا و اولياى الهى، اهداف شوم دشمنان ديرينه اسلام را عملى ساخت.

 

هیئت مکتب المهدی(روحی فداه)


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در شنبه بیست و سوم آبان 1388 ساعت 20:37 موضوع وهابیت | لینک ثابت


مقاله

شمع میسازم براید یاعلی  قد این گلدسته هایت یا علی

جايگاه علي عليه السلام درهستي۱

معرفت و شناخت كامل شخصيت والاي اميرالمؤمنين علي (ع) و جايگاه او در جهان هستي در حد بشر نيست چه رسول اكرم (ص) خطاب به مولا مي فرمايد :

يا علي لا يعرفك الاّّّ الله و انا اي علي! تو را هيچكس نشناخت جز خدا و من درابتداي خلقت، معمار آفرينش، زمين و خورشيد و ماه و بر و بحر اعلام كرد كه آفرينش شما، آفرينش همه چيز، به طفيل محبت پنج نور مقدس است.

يا ملائكتي و سكان سماواتي اعلموا اني ما خلقت سماء مبنيه و لا ارضا محديه و لا قمرا منيرا و لا شمسا مضيئه و لا فلكا يدور و لا بحرا يجري و لا فلكا يسري الا في محبه هؤلاء الخمسه.

آفرينش بر محبت اينان رقم خورد و عرصه هستي به حب ولايت آنان از عدم شكل گرفت. اگر علي (ع) نبود، آفرينش به تكوينش نمي ارزيد . نوروجود علي (ع) ، مصباح پايگاه آفرينش شد وهستي اول با وجود او شكل گرفت. هدفنامه وجود را نيز به وجود او پيوند زدند.

لو لا كلما خلقت الا فلاك و لو لا علي لما خلقتك...

در زيارتنامه مولي در روز غدير علي (ع) را ندا مي دهيم :

السلامٌَُُُ عليكُُ ايها النبأ العظيم، الذي هم فيه مختلفون سلام برتو اي خبر بزرگ عالم! خبر بزرگ هستي. پس علي (ع) راز بزرگ خلقت است! اما در او اختلاف كردند. اين بود كه اول مظلوم عالم هم ″علي″ نام گرفت.

هیئت مکتب المهدی(روحی فداه )

  


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در جمعه بیست و دوم آبان 1388 ساعت 22:55 موضوع مقاله | لینک ثابت


مقاله

جايگاه علي عليه السلام درهستي۲

روزي پيامبر اكرم (ص) در جمع صحابه بودند و جبرئيل، ملك مقرب الهي هم به شكل انساني در آن جمع حاضر بود. پيامبر به جبرائيل رو كردند و با اشاره به اميرالمؤمنين علي (ع) فرمودند: آيا او را مي شناسي؟ عرض كرد: چگونه او را نشناسم كه او در عرش مرا معلم بود و شيوه عبوديت الهي را به من تعليم فرمود. تو به آدم وقتي كه از بهشت قرب رانده شد و به زمين فراق هبوط كرد، با ذكر نام علي (ع) و اهل بيت او به درگاه الهي پذيرفته شد. نوح نام او را بر كشتي خويش حك كردو لنگرگاه كشتي اش را مسجد كوفه قرار داد. خداوند در شب معراج با حبيب خويش با صوت علي (ع) سخن گفت. قرآن كريم، علي (ع) را به منزله نقش پيامبر دانست.

فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم (آل عمران 61)

پيامبر فرمودند: من و علي از يك درختيم (انا و علي من ش جره واحده) و باز فرموده: بمنز(انت مني له هارون من موسي) و نيز: (انا مدينه العلم و علي بابها) همانا من شهر علمم و علي در آن است. و خطاب به مولي فرمود: (انت اخي و وصيي و وارثي) تو برادر من و وصي و وارث مني. در فرازي از دعاي ندبه پيامبر خطاب به علي مي فرمايد (لو لا انت يا علي لم يعرف المؤمنون بعدي) اي علي اگر تو نبودي مردم پس از من مؤمنان را نمي شناختند.

در زيارت مطلقه مي خوانيم ((السالم علي ميزان الاعمال)) علي ميزان و معيار اعمال است. امام صادق (ع) در زيارت جدش عرضه مي دارد درود بر تقسيم كننده بهشت و جهنم، درود بر نعمت الهي بر نيكان :

((السلام علي قسيم الجنه و النار السلام علي نعمه الله علي الابرار))

محبت علي عامل رسيدن به كمال در دواير مختلف هستي،‌هر شعاعي به دور محوري مي چرخد و هر پديده اي حول قطب وجودي كه وابسته به اوست، دور مي زند. امام معصوم محور هستي، قطب عالم وجود، تكيه گاه آفرينش، واسطه فيض الهي به جهان هستي و نگهدارنده كائنات باذن الله است. در اين راستا، محبت و ولايت علي (ع) مربي همه موجودات، هدايتگر آنان به سوي كمال و سبب دوام و قوام تمامي پديده ها از جمال تا انسان است. پيامبر خدا (ص) در اين رابطه بيان زيبايي مي فرمايد:

حبًٌ عليٍٍٍّ حسنه لا تضرمعها سيئهًٌ (بحار ج 9 ص 401)

محبت علي (ع) حسنه اي است كه با وجود آن هيچ گناهي به انسان صدمه نمي رساند.

بر اين معنا اگر محبت علي (ع) كه نمونه كامل انسانيت و طاعت و عبوديت و اخلاق است از روي صدق و راستي باشد، مانع ارتكاب گناه مي گردد. مانند واكسني كه مصونيت ايجاد مي كند و نمي گذارد بيماري در شخص ″واكسينه شده″ راه يابد. محبت پيشوايي مانند علي (ع) كه نمونه تقوا و پرهيزكاري است آدمي راشيفته رفتار علي (ع) مي كند. فكر گناه را از سر او بدر مي برد، البته به شرطي كه محبتش صادقانه باشد . كسي كه علي (ع) را بشناسد، تقواي او را بشناسد، سوزوگداز عارفانه او را، ناله هاي نيمه شبهايش را و ساده زيستي و كار و تلاش همه جانبه اش را بداند، محال است به خلاف فرمان او كه هميشه امر به تقوي و درستي مي كرد عمل كند. يعني هر محبي به خواسته محبوبش احترام مي گذارد و فرمان او را گرامي مي دارد. فرمانبرداري از محبوب لازمه محبت صادق است.

پس محب واقعي علي ، واله و حيران علي و عاشق و جانباز علي، رهرو راستين علي است.

                 هیئت مکتب المهدی(روحی فداه )


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در جمعه بیست و دوم آبان 1388 ساعت 22:50 موضوع مقاله | لینک ثابت


اسلام وادیان

 

ويژگى‏هاى هدايت الهى

كتاب: ترجمه الميزان، ج 7، ص 346

نويسنده: علامه طباطبايى

هدايت

وقتى هدايت به معناى واقعى است كه از ناحيه خداى سبحان باشد، و وقتى از خداى سبحان است كه آدمى را به صراط مستقيم كشانيده با انبيا (ع) همراه كند.و علامت اين نيز اين است كه برگشت همه دستورات آن به توحيد و اقامه دعوت حق و عبوديت و تقوا باشد.

پس هر دعوت و هدايتى كه بين انبيا فرق گذاشته و مردم را نسبت به بعضى از آنان كافر و نسبت به بعضى ديگر مؤمن كند، و يا بين احكام خدا تفرقه انداخته مردم را به عمل به بعضى از آنها و ترك بعضى ديگر دعوت مى‏كند، و يا از عهده تامين سعادت زندگى انسانى بر نمى‏آيد و يا انسان را به سوى شقاوت و بدبختى سوق مى‏دهد، هدايت خدايى و مورد امضا و رضاى پروردگار نيست و از راه فطرت منحرف است.

قرآن كريم در اين باره مى‏فرمايد: "ان الذين يكفرون بالله و رسله و يريدون ان يفرقوا بين الله و رسله و يقولون نؤمن ببعض و نكفر ببعض و يريدون ان يتخذوا بين ذلك سبيلا اولئك هم الكافرون حقا" (1) و نيز مى‏فرمايد: "ا فتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض فما جزاء من يفعل ذلك منكم الا خزى فى الحيوة الدنيا و يوم القيمة يردون الى اشد العذاب" (2) و نيز مى‏فرمايد: "و من اضل ممن اتبع هويه بغير هدى من الله ان الله لا يهدى القوم الظالمين " (3) يعنى راه پيروى هواى نفس راه هدايت خدا نيست، بلكه بى راهه‏اى است كه هرگز سالكش را به سعادت حيات نمى‏رساند، چون چنين راهى ظلم است و هرگز خداوند ظلم و ستم را وسيله سعادت قرار نداده و نخواهد داد.

كوتاه سخن اينكه، يكى از خصوصيات هدايت الهى اين است كه ضلالت در آن راه نداشته و هيچ وقت سالك را به ضلالت نمى‏كشاند.خصوصيت ديگر آن اين است كه وقتى براى انسان باقى مى‏ماند كه شكرش بجا آورده شود، و گر نه از چنگ انسان مى‏رود، و آدمى دچار ضلالت مى‏گردد.آرى، خدا وقتى اين هدايت را به كسى روزى كرد چنين نيست كه ديگر خودش در آن سلطنت، و دخل و تصرفى نداشته باشد، چون عطاياى خدا ـ بر خلاف عطاياى ما ـ نعمت مورد عطا را از تحت ملكيت و سلطنت خدا بيرون نمى‏كند.پس اينطور نيست كه هدايت بعد از اينكه به دست ما آمد براى ما باقى مانده و خلاصه مال ما باشد، چه اينكه شكرش را بجا بياوريم و چه نياوريم.بلكه باقى ماندنش موقوف بر اين است كه به لوازم توحيد و عبوديت عمل شود، و لذا در آخر آيه مورد بحث فرمود: "و لو اشركوا لحبط عنهم ما كانوا يعملون".و اگر از كفران نعمت هدايت تعبير به خصوص شرك كرده براى اين است كه زمينه گفتار، مساله توحيد مى‏باشد.

پى‏نوشت‏ها:

1) كسانى كه به خدا و پيغمبرانش كفر مى‏ورزند و مى‏خواهند بين خدا و فرستادگان او جدائى بيندازند و مى‏گويند: ما به برخى ايمان آورده و به پاره‏اى كفر مى‏ورزيم، و مى‏خواهند راهى ميان كفر و ايمان اتخاذ كنند ايشان حقا كافرند.سوره نساء آيه 151

2) آيا نسبت به بعضى از كتاب ايمان مى‏آوريد و بعضى ديگر را كافر مى‏شويد؟ جزاى هر كس از شما كه چنين كند چيزى جز خوارى در زندگى دنيا نيست و در روز قيامت به سوى شديدترين عذابها بازگشت خواهند نمود.سوره بقره آيه 85

3) و كيست گمراه‏تر از آن كسى كه راه هدايت خدا را رها كرده و از هواى نفس خود پيروى كند، البته خدا قوم ستمكار را هرگز هدايت نخواهد كرد.سوره قصص آيه 50

هيئت مکتب المهدی(روحی فداه)


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در جمعه بیست و دوم آبان 1388 ساعت 22:46 موضوع اسلام وادیان | لینک ثابت


شعر

آقا جان!

شب جمعه که میشه آقاجون        تو مکتب المهدی می شینم

دل به دریا می زنم            آرزوها مو می خونم

وقتی که من می میرم       یعنی آقا مو من می بینم

درسته نوکر خوبی آقا جون        برای تو من نبودم

ولی به لطف و کرمت       گریه کنه رقیه بودم

خجالت میکشم آقاجون       زوقت مرگم به خدا

یه عمر با تو نشسته ام             ولی دلت شکسته ام

اینو نه من که دلم می خونه           چشم به راه من می مونم

تا که مادرو ببینم            به خودم وعده می دم

شاید امشب شبی است                که تو هیئت آقا مو می بینم

ای سفر کرده به صد شوق و امید        با سرشکه دیدگانم می خونم

تا قیامت منتظرت می مونم            تا فدایی قدم های تو بشم

العبد – سید

هیئت مکتب المهدی (روحی فداه)


 

نوشته شده توسط خادم الزهرا در یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت 21:53 موضوع شعر | لینک ثابت